نه ماندن

قطعه ی کوچکی از عالم بیکران

۱۶ مطلب در خرداد ۱۳۹۲ ثبت شده است

درآمدی بر فلسفه اسلامی - عبدالرسول عبودیت/بخش دوم


فصل ششم : اصل علیت

 - مناط احتیاج به علت : ویژگی از شیء که موجب شده است شیء ، برای موجود بودن ، به علتی نیازمند باشد .

 - دیدگاه های مطرح در مناط احتیاج به علت :

  1. دیدگاه  امکانی : هر شیء ممکن بالذات ، از آن جهت که ممکن بالذات است ، به علت نیاز دارد.
  2. دیدگاه  حدوثی : هر شیء حادث زمانی ، از آن جهت که حادث زمانی است ، به علت نیاز دارد . (مردود. مثال نقض : معلول ازلی ، که معلول است ، اما حادث زمانی نیست)
  3. دیدگاه  حسی : هر شیء موجود ، از آن جهت که موجود است ، به علت نیاز دارد . (مردود. مثال نقض : خداوند ، که موجود است اما علتی ندارد)

- قانون امتناع ترجّح بلا مرجّح :

  • اگر شیء A ، ذاتاً بر اختیار هیچکدام از دو حالت a1 و a2 راجح نباشد .
  • اگر حالت a1 و a2 نقیض یکدیگر باشند .
  • طبق قانون امتناع ارتفاع نقیضین ، برای شیء A ، ناگزیر یکی از حالات a1 و a2 رجحان دارد و اختیار می شود . ذات شیء A رجحانی برای حالات ندارد ، پس یکی از حالات با دخالت غیر ، رجحان میابد.

 - برهان دیدگاه امکانی :

  • ممکن بالذات خود به خود ، به هیچ کدام از وجود و عدم ، راجح نیست .
  • برای ممکن بالذات ناچاراً ، یا عدم راجح است یا وجود .
  • طبق قانون امتناع ترجّح بلا مرجّح ، رجحان یکی از دو حالت محتاج علتی است .

 - همچنین ، صفتی که نسبت به ذات شیء نه ضروری الوجود باشد و نه ضروری العدم ، با اقامه شبیه همین برهان ، محتاج علتی ست .

 - بیان عام اصل علیت :اگر نسبت محمولی(اعمّ از وجود یا عدم) ، به ذات شیء ، امکانی بود ، تحقق محمول برای شیء علتی دارد .

 - اشکال به دیدگاه حدوثی : حادث ، شامل عدم سابق و وجود لاحق (وجود در حال حاضر) است . تفاوت حادث و قدیم ، عدم سابق است . موجب نیاز حادث به علت ، عدم سابق است . فرض هر نوع تاثیر یا تاثر ، برای عدم ، مستلزم در نظر گرفتن نوعی وجود است و این تناقض است .

 - استدلال دیدگاه حسی : "ما هرچه را حس کرده ایم ، یا آزمایش و تجربه نموده ایم ، آن را علتِ معلولی یافته ایم ."

 - اشکال به دیدگاه حسی

  1. هیچ حس و تجربه ای نمی تواند مُدرک رابطه علت و معلول باشد . گذشته از آن درک صدق و کذب رابطه علت و معلول با تجربه و حس ، مستلزم دور است چون ما ابتدا ، صدق اصل علیت را پذیرفته ایم و سپس به جهان خارج رجوع کرده ایم .
  2. استدلال بر اساس استقراء ناقص است و تعمیم حکم آن مجوز منطقی و فلسفی ندارد.
  3. استدلال تکیه زده بر اینکه "همه اشیاء و موجودات محسوس اند" که اولا با حس و تجربه نمی توان آن را ثابت کرد و ثانیا توسط فیلسوفان برای اثبات کذب آن برهان اقامه شده .

فصل هفتم : علت تامه و علت ناقصه

 علت : چیزی که معلول با وجودش ، موجود و با عدمش ، معدوم است .

 - علت تامه : چیزی که همه نیاز های وجودی معلول را برآورد ، به طوری که فقط با وجود آن و بدون کمک دیگران ، معلول موجود و با عدمش ، معلول معدوم باشد .

 - انواع دخالت علت در معلول : 

  1. دخالت فاعلی : برآوردن نیاز معلول به اصل وجود .
  2. دخالت قابلی : برآوردن نیاز معلول به پذیرنده ای که در آن حلول کند . (تنها بعضی از معلول ها ، چنین نیازی دارند)
  3. دخالت غایی : برآوردن نیاز معمول به پایان حرکت . غایت وجود علمی دارد و نه وجود خارجی . (تنها بعضی معلول ها که وجودی متغیر و آمیخته با حرکت داردند ، چنین نیازی دارند)

حاشیه : در اینجا یاید ابتدا بحث از مدلول شیء و فعل می شد . اینکه وجود شیء با وجود فعل چه تفاوتی دارد . وقتی صحبت از پذیرنده می شود ، آیا پذیرنده ، یک شیء است یا یک فعل هم می تواند پذیرنده باشد . بنده شخصا دوست دارم ، صحبت از ذات شود ، از آنچه مصدر افعال است . آن پذیرنده اول . آیا من هم از آن جنس ام یامن هم فعلی ام که در آن ذات حلول کرده ام  و حالا گیریم که خود من هم عوارضی داشته باشم چه تفاوتی دارد ؟ فکر می کنم اگر واژه وجود ، صِرفاً برای آن موجود مصدر افعال صرف می شد ، بهتر بود .

همچنین در امکان نیاز به غایت بحثی نیست ، اما اینکه وجود طرح کیفیت پایان برای هر حرکتی فرض شود ، از کجا آمد ؟ آیا یک حرکت بی پاین ، یا یک حرکت بی هدف ، نمی توان تصور کرد ؟

 - طبق نظر فیلسوفان نوع دیگری از نیاز برای معلول وجود ندارد ، محال است فاعل و قابل یکی باشند و در فاعل هایی مثل انسان و حیوانات ، وجود علمی غایتی که معلول به آن نیاز دارد ، با فاعل یکی نیست.

 - فاعل(در اصطلاح فلسفه) : عامل وجود بخش یا ایجاد کننده .

 -  نظریه ترکیب جسم ، از ماده و صورت :طبق نظر ارسطو و پیروانش ، از جمله ابن سینا ، هر جسمی از دو جزء تشکیل یافته اس : ماده و صورت ، که صورت آن در ماده اش حلول کرده است و با این حلول ترکیبی حاصل گشته که به آن «ترکیب انضمامی ماده و صورت» می گویند . آثار بالفعل جسم ، از صورت است و تنها این ویژگی که جسم با تغییر و تحول ، می تواند غیر از آنچه هم اکنون هست باشد ، از آثار ماده جسم است .این نظریه توسط ملاصدرا و پیروانش پذیرفته نیست . گذشته از آن اگر ترکیب انضمامی ماده و صورت را شیء سومی فرض کنیم ، میبینیم که آن چیزی جز صورت نیست و نهایتاً ماده در خارج از وجود جسم و تنها به عنوان قابل درک می شود .

 - نیاز معلول به اجزاء : طبق نظریه ترکیب جسم ، از ماده و صورت ، معلول به اجزاء نیز نیاز دارد .(این نظر پذیرفته نیست)

 - علت ناقصه : هر یک از اجزاء علت تامه به تنهایی ، یا مجموعه ای از آن ها که شامل همه این اجزاء نباشند .


فصل هشتم : وجود بخشیِ علت فاعلی

الف : تحلیل وجود بخشی :

 تصور اول در وجود بخشی علت فاعلی : علت فاعلی ، به مخزنی از وجود دسترسی دارد که وجودی را از آن می گیرد و به معلول می دهد و آن که تا به حال معدوم بوده ، موجود می شود . در این تحلیل پای چهار موجود و واقعیت خارجی به میان می آید :

  1. دهنده : علت وجود بخش (A) .
  2. گیرنده : معلول (B) .
  3. شیء داده شده : وجود .
  4. دادن : ایجاد (فعلی که از علت وجود بخش سر میزند) .

 - اگر برای گیرنده وجود قائل شویم ، نتیجه می شود که گیرنده معلولِ دهنده نیست و این تناقض است . پس در خارج دوئیت و تعددی نیست و گیرنده و دهنده یکی اند .

 - اگر چیزی دارای چیز دیگری نباشد ، می توان با عملی به نام  «دادن» ، شیء دیگر را به آن داد ولی اگر دارای آن باشد ، چگونه می توان عین آن چیز را دوباره به آن داد ؟ برای رفع این اشکال مطلقا سه راه بیشتر نداریم :

  1. در خارج برای معلول وجود قائل شویم . تناقض .
  2. بپذیریم فعلی انجام نگرفته است ، یعنی A را علت وجود بخش B ندانیم. تناقض .
  3. معلول چیزی جز کار علت نیست .

 - تصور دوم در وجود بخشی علت به معلول : فرض اینکه «A علت وجود بخش B است.» مساوی این فرض است که «B همان فعل A است و لا غیر.» . در این تحلیل تنها دو واقعیت و جود خارجی داریم :

  1. علت (A) .
  2. فعل علت : معلول (B).

ب : تحلیل فعل علت (ایجاد) :

 - تحلیل انواع روابط وجودی دو شیء : رابطه علت فاعلی و معلول ، از نوع سوم است .

  1. ربط عرضی : وجود حالتی عرضی در a ، وابسته به وجود b است . مثل رابطه خودرو و بنزین .
  2. ربط ذاتی : وجود a ذاتاً وابسته به وجود b است با این حال می شود در ذهن ، به تنهایی a را تصور کرد و بر آن حکم کرد .
  3. وجود رابط : وجود a مستقل از b امکان ندارد در ذهن تصور شود . در این حالت a عیناً همان ربط به b است .

 - تحلیل معنای تغییر در فعل ایجاد : هر مفهوم مصدری را که در نظر بگیریم ، مثلا رفتن ، الزاماً به نوعی تغییر دفعی یا تدریجی در معلولش اشاره دارد . وقتی می شنویم ، علتی ، معلولی را ایجاد کرده است ،معمولا تصور می کنیم امری که در زمانی معدوم بوده ، بوجود آمده و به اصطلاح چیزی حادث شده .

 - اگر چیزی صرفا ربط به علت باشد و در آن هیچ حرکت و تغییر و حدوثی هم نباشد ، باز معلول است .

 - صدر المتالهین ، با توجه به همین معنای حدوثی که در فعل است ، به جای آنکه بگوید : «معلول ، حیثیتی جز ایجاد یا کار کردن علت ندارد» می گوید «معلول ، حیثیتی جز ربط به علت ندارد.»

 - برای نشان دادن حقیقت معلول ، مفهوم ربط یا رابط ، رساتر از مفهوم فعل و ایجاد است . زیرا این توهم را بوجود نم آورد که معلول ، نوعی استقلال از علت فاعلی دارد ، یا معلول باید حادث باشد یا نوعی حرکت و روند باشد. 

ج: موجود رابط و مجود مستقل :

۳۱ خرداد ۹۲ ، ۱۸:۳۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سجاد شیرازی

گیم چیست ؟

 گیم چیست ؟

 - ؟

۲۳ خرداد ۹۲ ، ۲۳:۰۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سجاد شیرازی

چرا باید برای هنر وقت صرف کرد ؟

من به هنر علاقه دارم . به نقاشی ، تئاتر ، سینما . خلق اثر هنری ، لذت و آرامش روحی مهمی دارد . چرا من نباید هنر یاد بگیرم و کار هنری کنم ؟

 - نقاشی ، مرا مثل خودم می کند . زوائد زندگی ریاکارانه را می گیرد . ارزش های اصلی را پر رنگ میکند . وقتی نقاشی می کشم ، دیگران ، از تاسف ، سر تکان می دهند که ببین ؛ این سختی نچشیده چطور دارد وقتش را می کُشد و کار عبس می کند .

۲۳ خرداد ۹۲ ، ۲۲:۵۹ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سجاد شیرازی

برای انتخابات

عقلم بیشتر با دکتر محسن رضایی جور است ولی دلم پیش سعید جلیلی ست .

.

شازده کوچولو می گوید : فقط با چشم دل می‌توان خوب دید. اصل چیزها از چشم سر پنهان است.

.

واگذار کردن تصمیم های مهم ، به دل ، کار عاقلانه ای نیست. پس من به رضایی رآی می دهم.

۲۳ خرداد ۹۲ ، ۲۲:۴۷ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سجاد شیرازی

درآمدی بر فلسفه اسلامی - عبدالرسول عبودیت/بخش یکم


فصل پنجم : وجوب و امتناع و امکان

 - ضرورت : انفکاک ناپذیری رابطه صفتی با موصوفش .

 - جهت : واژه هایی که نشان دهنده نوع رابطه هستند ، مثلا ضرورت و لاضرورت .

 - وجوب : ضرورت وجود . اگر بگوییم چیزی واجب است ، یعنی ضروری الوجود است و حتما باید موجود باشد و محال است موجود نباشد .

 - امتناع : ضرورت عدم . اگر بگوییم چیزی ممتنع است ، یعنی ضروری العدم است و حتما معدوم است و محال است موجود باشد .

حاشیه : به نظرم ، اینجا لازم بود ، ابتدا تعریفی از وجود آورده شود که موجود چیست ؟ شاید جا داشته بود بحث از وحدت و کثرت وجود هم می شد .

 - ذات : خود شیء ، صرف نظر از وجود یا عدم اشیاء دیگر .

 - امتناع بالذات : اگر در ذات شیء ، تناقضی باشد ، ممتنع بالذات است . ممتنع بالذات هرگز نمی تواند موجود شود و محال است در خارج مصداقی برای آن یافت شود . چنین نیست که با عوض کردن اوضاع یا فرض شرایط جدید یا تغییر دادن عواملی ، بتوان آن را موجود کرد . ممتنع بالذات در هر حال ، مطلقا معدوم است.

 - ممتنع بالغیر : اگر امتناع شیء ناشی از عوامل خارجی باشد ، مثلا مانعی وجود دارد یا برخی علل لازم ، تحقق نیافته باشد ، ممتنع بالغیر است . ممتنع بالغیر در شرایط کنونی ، محال است مصداق یابد ، ولی با تغییر شرایط و خاصا تبدیل عوامل امتناعش می تواند موجود شود .

 - واجب بالذات : اگر معدوم بودن شیء تناقض باشد ، واجب بالذات است . واجب بالذات ، هرگز ممکن نیست معدوم شود .

 - واجب بالغیر : اگر ذات شیء واجب نباشد ولی با فرض وجود عواملی واجب شود ، یعنی منشاء وجوب چیزی غیر از خود شیء باشد ، واجب بالغیر است . واجب بالغیر در شرایط فعلی ، محال است معدوم شود . اگر از بین رفتن علل وجود بالغیر ممکن باشد ، با از میان رفتنشان ، وجود بالغیر  معدوم می شود .

 - فیلسوفان ، اثبات می کنند فقط خداوند واجب بالذات است .

 - ممکن بالذات : اگر چیزی نه واجب بالذات باشد و نه ممتنع بالذات . برای آنکه تشخیص دهیم چیزی ممکن بالذات است یا نه ، باید خود آن را تصور کنیم ، اگر دیدیم ، وجود یافتنش و نیز معدوم شدنش ، تناقض نباشد ، آن شیء ممکن بالذات است . مثلا طوافان .

 - ممکن بالذات با واجب بالغیر و ممتنع بالغیر بودن تناقضی ندارد .


 

۲۳ خرداد ۹۲ ، ۱۰:۱۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سجاد شیرازی

خدا حافظ مرد آشنای مهربان

.

دیروز ظهر که برای نماز ظهر در حسینیه می رود وضو بگیرد ، قلبش ، می گیرد ، می افتد ، پسرش می رسد ، دست پسرش را می گیرد و فشار می دهد ، آرام درد می کشد  ... آرام می گوید یا ابالفضل و ... تمام . قصه جان دادن مرد محبوب آشنای من ، حاج جواد جلایر ، همین بود .

.

آقای جلایر ، چشم تان ، آن ساحل و دریای آرامش از یادم نمی رود . چقدر زیبا زندگی کردید ، بنده خوب خدا ، تبریک .

.

آغوش باز روز های سخت ... آغوش باز روز های سخت ، مهربان دوست داشتنی  ، پشتوانه ایمان من ، خداحافظ .

.

می خندیدید و با صدای خش دار می گفتید : آقا سجاد ... چیطوری بو وو ... . عظمت خشوع . یادتان به خیر . این ها از خاطرم نمی رود . 

.

 

 مراسم ...

۲۱ خرداد ۹۲ ، ۱۳:۳۹ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سجاد شیرازی

تشکر از حافظ(رض)

.

نصیحت گوش کن جانا که از جان دوست تر دارند

جوانان سعادت مند ، پند پیر دانا را

.

حدیث از مطرب و می گوی و راز دهر کمتر جوی

که کس نگشود و نگشاید به حکمت ، این معما را

.

۱۷ خرداد ۹۲ ، ۱۵:۲۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سجاد شیرازی

درآمدی بر فلسفه اسلامی - عبدالرسول عبودیت/مدخل


فصل یکم : تعریف فلسفه

 - موضوع دانش(اعمّ از علم و فلسفه) : چیزی که ، مجموعه ای از گزاره ها ، درباره خاصیتی از آن یا یکی از انواع آن ، گزارش می دهد .

 - موضوع علوم : احکام موجود ، از آن جهت که دارای یک ماهیت خاص اند . مثلا در ترمودینامیک ، احکام موجود را از این جهت که حرارت دارد بحث می کند .

 - موضوع فلسفه : احکامی که به صِرف موجود بود موجود بر آن بار می شود . فارغ از اینکه ماهیت داشته باشد یا نداشته باشد . مثلا اینکه موجودی که واجب الوجود نیست باید علت داشته باشد .

 - تعریف فلسفه : دانشی است که در آن از ویژگی های موجود مطلق(نه موجود خاص ، تخصیص خورده با ماهیات) بحث می کند.


فصل دوم : روش تحقیق در فلسفه

 - روش تحقیق : روش تعیین صدق و کذب گزاره های یک دانش است .

- دانش کلی حقیقی : دانشی که موضوعش جزئیات نیست (مثل تاریخ و جغرافیا) و موضوعش حقیقی است و نه قراردادی (مثل ادبیات و حقوق).

 - انواع روش تحقیق دانش های کلی حقیقی :
  1. روش عقلی ( استدلالی که نهایتاً بر بدیهیات اولیه مبتنی است )
  2. روش تجربی ( تعیین صدق و کذب بر پایه مشاهدات حسی)
 - روش تحقیق در فلسفه : روش عقلی . 
 - گزاره های پیشینی : گزاره هایی که از روش عقلی بدست می آید .
 - گزاره های پسینی : گزاره هایی که از روش تجربی بدست می آید .

فصل سوم : ارتباط علوم و فلسفه

 - فلسفه پیش از علم : دسته ای از مسائل فلسفی که از علوم مستقل اند .

 - فلسفه پس از علم : دسته ای از مسائل فلسفی که از علوم مستقل نیستند .

 - وابستگی فلسفه به علوم :

  • گاه مبتنی بر یک پیشفرض علمی ، یک مسئله فلسفی مطرح می شود(مثلا تفاوت ماده و انرژی چیست ؟).
  • گاه مقدمه یک استدلال فلسفی ، یک گزاره حسی است(مثلا ابن سینا در اثبات دهگانه بودن موجودات مجرد ، نظریه زمین مرکزی بطلمیوس را فرض گرفته).
  • گاه علوم ، مصداق حقیقی مفاهیم فلسفی را تعیین می کنند (مثلا اینکه مصداق جسم ، الکترون و ذرات هسته ای اند).

  - وابستگی علوم به فلسفه :

  1. نیاز در اثبات موضوع (اگر موضوع دانشی بدیهی نباشد ، فلسفه موجود بودن آن را اثبات می کند ) 
  2. نیاز در اثبات کلیت و ضرورت قوانین(اینکه عوامل طبیعی ، در شرایط یکسان ، به طور تخلف ناپذیری ، رفتار های مشابه دارند.) 
  3. نیاز در تحصیل پیش فرض های اساسی(شناخت پذیری جهان ، امتناع تناقض ، امتناع دور و تسلسل و ...)

 - مراحل شکل گیری قاعده علمی :

  1. فرض داریم که برخی پدیده های طبیعی ، با یکدیگر رابطه علّی و معلولی دارند(یقینی) 
  2. به طبیعت رجوع می کنیم و کشف می کنیم ، کدام پدیده معین ، علت کدام پدیده معین دیگر است.(غیر یقینی.چون این طور نیست که هر دو پدیده ای که دائما یا غالبا با هم می آیند ، رابطه علّی و معلولی داشته باشند) 
  3. با فرض گزاره «سنخیت علّی و معلولی» حکم می شود ، رابطه کشف شده ، رابطه کلی(=یکنواخت و دائمی) است.(یقینی) 
  4. با فرض گزاره «ضرورت علّی و معلولی» ، حکم می شود که رابطه کشف شده ضروری است.یعنی ممکن نیست در شرایط مشابه تخلف پذیرد.(یقینی) 

 - فلسفه بر علوم مقدم است ، یعنی بدون علم می توان فلسفه داشت ولی بدون فلسفه نمی توان علم داشت .

 - پیش فرض : گزاره ای که در یک دانش ، بدون اثبات ، صادق فرض می شود.

حاشیه : در موضع تقسیم پیش فرض ها به پیش فرض های مصرفی و غیر مصرفی ، به نظر می آید این نکنه در نظر گرفته نشده که ، مقدمات استدلال ممکن است ذکر نشده باشند و نمی توان گزاره ای را که به عنوان مفدمه ، در اثر تکرار و یا بداهت ، ظاهراً آورده نشده ، غیر مصرفی نامید.


فصل چهارم : آیا باید فلسفه آموخت ؟
 - ضرورت : هر فعلی که فقدان آن به «اختلال در زندگی فردی یا اجتماعی» یا «دچار شدن به عذاب اخروی شود» منجر شود ضروری است .
حاشیه : این همه پیش فرض ها چرا اینجا آمده اند ؟ چرا اختلال در زندگی فردی به باید منجرمی شود ؟ چه رابطه برای زندگی فردی وندگی اجتماعی تصور شده ؟ چه لزومی دارد اینجا صحبت از آخرت شود؟ مگر بدون فرض آخرت نمی توان ضرورت را تعریف کرد؟
 - آمدن بحث از آخرت در اینجا اشکالی ندارد ، چون آخرت احتمال عقلی دارد:
  1. هیچ برهان یقینی در انکار خداوند ، آخرت و امور معنوی اقامه نشده. نفی ضرورت عدم وجود آنها اثبات ، دالّ بر احتمال وجود آنهاست.
  2. به شهادت تاریخ حتی منکرین خداوند و قیامت هم به صداقت پیامبر اعتراف داشتند .
  3. عرفای اقوام مختلف مدعی شهود برخی از این امور بوده و هستند.

 - تنها احتمال وجود آخرت ، برای ذکر آن کافیست . زیرا :

  1. دفع ضرر یقینی و محتمل ، هر دو ضروری است .
  2. امید ریاضیِ(=حاصلضرب مقدار احتمال در ارزش محتمل) پرداختن به امور معنوی و اخروی ، بینهایت است.
حاشیه : صحبت از امید ریاضی را در اینجا نمی فهمم . مثلا اگر عقل نتیجه عمل یک را قطعا 5000 تومان بداند و نتیجه عمل دو را با احتمال موفقیت 1% ، 5 میلیارد تومان بداند ، چرا عاقلانه ، این است که دومی را انتخاب کند ؟
 - ضرورت آموختن فلسفه : آموختن فلسفه بی تردید مطلوب است ، اما برای دسته ای از افراد ، ناظر به فوائد آن ، ضروری هم هست .
 - فوائد فلسفه :
  1. ارضاء غریزه کنجکاوی
  2. رفع جهل مرکب
  3. دقت در گزاره های عقل عرفی که زیستن بر مبنای آنهاست.
  4. بفهمیم در زندگی نقش حس ، بسی کمتر و نقش عقل بسی بیشتر از آن است که به طور طبیعی انسان گمان می کند . اگر کسی هرگونه مفهوم و گزاره و استدلال عقلی را بی معنا بداند ، ضرورت دارد فلسفه بخواند .
  5. بدست آوردن تصویر کلی عالم هستی .
  6. ژرف نگری در عالم هستی (کشف مشابهت ها و روابط علت و معلولی) . اگر در جامعه ای ، عده ای ، این ژرف نگری را نداشته باشند ، جامعه دچار سقوط  فرهنگی می شود . آن عده ضرورت دارد ، فلسفه بخوانند .
  7. تدارک پیش فرض های علوم
  8. تدارک مبانی نظام ها و جنبش ها(هر نظام انانی بر مبنای پیش فرض هایی استوار است که بسیار از آنها ماهیتاً فلسفی اند و اثبات و رد آنها بر عهده فلسفه است . اگر این مبانی درست نباشند ، باعث اختلال در زندگی فردی یا اجتماعی می شود.) برای افراد فرهیخته و ذی صلاحیت جامعه ضرورت دارد برای دفع این خطر فلسفه بیاموزند.
  9. پایه ریزی جهانبینی(جهانبینی فرد در همه شئون فردی و اجتماعی او نقش تعیین کننده ای دارد). مسائل اساسی جهانبینی (1-آیا وجود مساوی ماده است؟ 2-آیا زندگی انسان محدود به زندگی دنیوی است؟ 3- مطمئن ترین راه برای شناخت برنامه صحیح زندگی فردی و اجتماعی کدام است؟) همه فلسفی اند. کسانی که در جهانبینی شان شک دارند ، کسانی که جهانبینی شان مورد شبهه قرار گرفته ، فرهیختگانی که می توانند جهانبینی الهی را به طور دقیق ، برای عموم تبیین کنند و فرهیختگانی که درصدددفاع عقلانی صحیح از دین اند ، ضرورت دارد فلسفه بخوانند.

 
۱۴ خرداد ۹۲ ، ۱۰:۲۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سجاد شیرازی

چطور نمی شود در شیراز فلسفه خواند

از چند ماه پیش ، جلسه تشکیل شده که بیایید ببینیم چه کار می شود کرد برای این رهبر ، این همه حرف های قشنگ ... حرکت های عظیم . 

.

چند جلسه و اردو و  همایش که می گذرد ، با هم می رسیم به فلسفه . یعنی تا نفهمیم اینها از کجا درآمده نمی شود واقعی شان کرد . سیری برای فلسفه خواندن پیدا می شود و بسم الله.

.

امتحانات خرداد در پیش است . صبر می کنیم تا اولین روز بعد از امتحانات ، که کار را شروع می کنیم .

.

امروز ، روز بعد از آخرین امتحانات است ، کسی اعلام حضور پیامکی نمی کند ، بچه های شهرستان همان بعد از امتحان مستقیم به ترمینال رفته اند .

.

به یکی از بچه های شیراز زنگ می زنم. دارد در ستاد انتخاباتی آقای جیم ، تبلیغ می کند . با او که حرف می زنم می فهمم برای برپایی همان چیزی که فکر می کردیم باید برایش فلسفه خواند کار می کند. 

.

۱۳ خرداد ۹۲ ، ۲۰:۰۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سجاد شیرازی

من چیستم ؟

 - من چیستم ؟

من موضوعی مرکبم .

 - چرا این اجزای متباین با هم جمع شده اند ؟

؟

 - اجزای این ترکیب چیست ؟

اجزای مشترک با جمادات :

عده زیادی مولکول که از اشکال مختلف ترکیب اتم هایی که از اشکال مختلف ترکیب الکترون ها ، پروتون ها ، نوترون ها و سایر اجزای اتمی که از اشکال مختلف ترکیب اجزای زیر اتمی و انرژی تشکیل شده اند . این اسامی در حقیقت اشاره می کنند به دسته ای از صفات که در قالب یک موضوع ادراک شده اند . شناخته شده ترین این صفات در این سطح ، گرایش به اتحاد با سایر جمادات (گرانش عمومی) ، مقاومت در برابر نیروی محرکه(اینرسی). انگار جماد ، گرایش تنها به وحدت دارد و کثرت را نمی پذیرد و چون حرکت ملتزم کثرت است از آن می گریزد در حالی که اراده بر کثرت تعلق گرفته و نهایتا مرکبی از کثرات است .

اجزای مشترک با نباتات :

حرکت در غیر جهت گرانش ، گرایش به گسترش ، ادراکات حسی ، جذب ، دفع ، تولید مثل ، مرگ (تجزیه به اجزاء) . انگار نبات ، در درجه ای بالاتر از جماد می خواهد وحدت را به جز به هم چسبیدگی فیزیکی ، با وحدت در غایت حرکت نیز حاصل کند اما چون ارده بر کثرت تعلق گرفته و کثرت مستلزم تباین است این وحدت هم نهایتا در تزاحم با دیگر حرکت ها ، از بین می رود و نبات تجزیه می شود .

 

اجزای مشترک با حیوان :

؟

اجزای خاص انسان :

؟

۱۱ خرداد ۹۲ ، ۱۹:۵۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
سجاد شیرازی